#عشق_کیلویی_چند_پارت_159
فرسام مشکوک : نکنه خبریه ؟
من : نه نه نه هیچی نیس واااای چقدر گرمه تشنم شد
خیلی مبتدی بحثو عوض کردم خدا رو شکر پیگیر نشدن
فرسام ( سورین )
من که از اول مهمونی بهم ریخته بودم زیاد بچه ها رو تو بحثا همراهی نمی کردم اصلا حسش نبود واقعا نمی دونم از دست این دختره چی کار کنم خبرمرگم یه چرت پرتی گفتم حالا باید بی محلیشو تحمل کنم همین منت کشیدنو کم داشتم
《 در این دنیای دیوانه هر که رو بینی غمی دارد
دل دیوانه شد اما دیوانگی هم عالمی دارد 》
اوففف خدایاااا چه کنم با این عشق یک طرفه
جااااااان؟؟؟؟
جان تو حسو داشتی میگن ادمو برق بگیره جو نگیره همینه دیگه
هیلا ( نهال )
مهمونی خوبی نبود حداقل برای من
وقتی فرسامو تو اون حالت دیدم یه جوری شدم احساس بدی بهم دست داد
من بهش هیچ احساسی ندارم اونم همینطور اما......واقعا نمی دونم
آپاما ( روشا )
اخرایه مهمونی بود که شریف اومد پیش ما
شریف : دخترا خوشحالم که هر پنج تاتون انتخاب شدین فردا شرکتو تعطیل کردم برای استراحت اما پس فردا که میاید باهم درباره مسابقات اصلی صحبت می کنیم
romangram.com | @romangram_com