#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_152


رادوین : بابا عجب دختر مشتیه نه خوشمان امد

بعد نیم ساعت مثل اینکه دختره رو بردن بیمارستان فهمیدن پاش شکست

چون شریف اومد روی سن و..

شریف : خانوم ها اقایون محترم عزیز گرامی متاسفانه سونیا پاش شکسته وبه همین دلیل فرصت شرکت کردن در مسابقه رو از دست داده و به جاشون خورشید به مسابقه راه پیدا می کنه

👏👏👏

تیسا از شدت خوشحالی داشت پس میوفتاد رومو کردم طرف بچه ها با نگاه خیره شهریار روی تیسا مواجعه کنم

یه سرفه مصلحتی کردم تا به خودش بیاد ولی چنان محو تماشای تیسا بود اصلا نفهمید چیکار کردم

یهو شروین با ارنج زد تو پهلوی شهریار شروین :یعنی باید بری تو افق محو شی با این ضایع بازیات

شهریار : هوم ؟؟؟

شروین روشو کرد سمت ما گفت : پروایه این پسره بعد روبه شهریار کرد : پسر تو که داشتی دختره رو از اریب قورت می دادی?

شهریار چنان با غضب نگاش کرد که اگه منو نگاه می کرد به غلط کردن میوفتادم

شروین : خو چته ؟ عزیزم ما که باهم این حرفا رو نداریم بیااااا یکدفعه بلند شو منو بزن دیگه والا تعارف نداری با من که بیااا تورو خدا نه تورو جونه این پشه ( پاشا رو میگهسامیار )

من : هوی بی ادب پشه عمته بعدم از جون خودت خودت مایه بذار

شروین : من که مایه دار نیستم این تویی که پولت از پارو بالا می ره

شهریار که داش می خندید رو به شروین کرد گفت : بسه دیگه تو ادم نمی شی

شروین : مگه فرشته ها ادم میشن


romangram.com | @romangram_com