#عشق_‌کیلویی‌_چند_پارت_151

دیدم بچه ها با تعجب زل زدن بهم

هیچی نگفتم اما تو چشاشون فضولی

دنس راه انداخته بود ر*ق*ص که تموم شد دختره سونیا با پسره داشتن از کنار صندلی من رد می شدن چون دختره طرف من بود کارم اسون شده بود چنان با غرور سر بالا راه می رفت که انگار از دماغ فیلافتاده بود

همین که رسید به صندلیم ......

یخو ❄️ انداختم زیر پاش که باعث شد لیز بخوره پاشنه کفشش بشکنهپاشم پیچ بخوره بعدم چون دستش تو دست پسره بود افتادن روی هم

یعنی داشتم از خنده میترکیدم?😂😂😂😂 اوج سوتی بود.دختره دستشو گرفت به پاهاش اه ناله راه انداخت

😁😁 و اینگونه بود که عشق اغاز شد خخخ

سرمو برگردوندم که با چهره فوق العاده خندون بچه ها مواجعه شدم

تیسا : دم جیز عشقم

من : چاکر شوماییم

چهار

سامیار ( پاشا )

حواسم یکسره به دخترا بود تا اون اتفاق خنده دار واسه سونیا همون دختره افتاد دیدم آپاما یخ انداخت زیر پاش خودم به شخصه داشتم میترکیدم از خنده خیلی صحنه باحالی بود

دیدم بچه هام خوش حالن

سریع ماجرا رو تعریف کردم واسشون

داشتن میزو گاز میزدن?😂

واااای این دخترا باید جوک سال شناخته بشن

romangram.com | @romangram_com