#عشق_چیز_دیگریست__پارت_73
...
- رها خوابت میاد پاشو بریم. اینجا دراز نکش. هوا سرده.
- نه میخوام اینجا دراز بکشم. میخوام ستاره ها بالای سرم باشن. تازه کنار آتیش که سرد نمیشه. بیا یزدان تو هم دراز بکش. نمیدونی چه لذتی داره. منو یاشا هر وقت میومدیم شمال شبا میرفتیم دمه ساحل دراز میکشیدیم و ستاره ها رو میشمردیم. همیشه سر اون ستهره پر نور تره دعوامون میشد و همیشه این من بودم که با سخاوت تونو به یاشا میدادم تا مال اون باشه. (با انگشت نقطه ای از آسمون رو نشون میده و با خسرت): نگا یزدان. این همون ستاره پر نوره ست.
- یزدان دستش رو به اون سمت دراز میکنه و چند دقیقه ای به اون ستاره خیره میشه که کم کم داره زیر ابرها پنهان میشه و ستاره رو انگار تو دستش گرفته باشه: رها دستتو بده...
- (با بغض): میخوای چیکار؟
- بده تا بگم. (مشنش رو جلو رها باز میکنه و ): بیا. حالا اون ستاره فقط مال توست. (و دست رها رو به حالت مشت میبنده.): نکا کن اون بالا رو. دیگه نیست اون ستاره. شد مال تو.
- (اما رها اشک هاش روی صورتش رها شدند و آروم دستش رو باز کرد و به سمت آسمون گرفت): نه یزدان اون ستاره جاش فقط تو آسمونه. میدونی هر روز چقدر آدم رو این کره خاکی به عشق دیدن این ستاره سرش رو رو به بالا میگیرن و دنبالش میگردن تا اونو مال خودشون کنن؟ ممنونم ازت یزدان. اما من خوشحال میشم که ببینم هز روز هزاران نفر با دیدن این ستاره خوشی تو صداشون میلرزه. وقتی بچه ها به آسمون نگاه میکنن و انگشت رو این ستاره میگذارن و اونو مال خودشون میدونن من غرق لذت میشم. من هیچوقت این ستاره رو برا خودم نخواستم. حالا خم نمی خوام. من با دیدنش آرامش میگیرم و این آرامش برام زیادم هست.
- (یاشا تو چطور تونستی همچین روح بزرگی رو از دست بدی؟ برات متاسفم.) (نفسش رو با صدا بیرون میده و بی هیچ حرفی به آسمون خیره میشه.)
romangram.com | @romangram_com