#عشق_چیز_دیگریست__پارت_64


خوب آقاهه حالا نگفتی کجا داری میبریم؟

دارم میبرمت شمال. لب دریا. دوس داری؟

عاشقشم. مخصوصا اگه تو باهام باشی.

.

.

.

رها نرو جلوتر. دریا تو شب خطرناکه.

وای یاشا خیلی ترسویی. بیا یه کم جلوتر بابا. نگا پات هنوز به کف میخوره. اه.

رها گفتم نه. برگرد عقب.

برو بابا ترسو. تو همین جا بمون. من تنهایی میرم اصلا.

(رها آزاده آزاد جلو و جلوتر میره. انگار دریا با موجاش اونو صدا میزنه. حالا از یاشا خیلی دور شده. دریا نمیخواد پسش بده. هر لحظه بیشتر به عمق آب فرو میره.هر چی یاشا رو صدا میزنه جوابی نمیگیره. از دور یاشا رو میبینه که لبخند به لب با کودکی در آغوش و زنی دست در دست از جلوی رها رد میشه.))


romangram.com | @romangram_com