#عشق_چیز_دیگریست__پارت_56
- رها تنبلیت اومد برا ما هم یه نسکافه درست کنی؟ بازم تک خوری؟ (لیوان رو میخواد از دست رها بیرون بکشه)
- (با خنده): ا یاشا نکن... لیوانمو ول کن... بابا میرم میریزم برات. یزدان بریزم برا تو هم؟
- ممنون می شم. البته اگه زحمتی نیست.
- وای بزدان پر روش کردی دیگه و الا الان نسکافت تو دستت بود
- بلبل زبونی موقوف. عسلی هم که قطعا می خوره. یاسمین جون شما هم می خوری
- (یاشا قبل اینکه مهلت جواب دادن به یاسمین بده): نه رها جان برا یاسمین یه چای خیلی کمرنگ بیار.
- وا مگه تو دهن اینی؟ به تو چه چی میخوره.تو کاری که میگم و بکن تا بگم به من چه....
- رها شونه بالا میندازه و به سمت آشپزخونه میره.( رها دیدی براش مهمه. دیدی انقد مهمه که حتی در مورد اینکه چی بخوره هم نظر میده. وای ولم کن. باز شروع کردی. خوب حتما خورش روش نشده به یاشا گفته بگه. می بینی که از وقتی اومده به زور 6 کلمه حرف زده. رها خودتو چرا گول میزنی. تا چی میخورشم واسش مهمه. بفهم. )
- رها.... رهایی. ای بابا چرا جواب نمیدی
- (رها از صدای یاشا از تو رویا بیرون میاد و با عصبانیتی که از کنکاش با خودش هنوز تو صداشه): هان ؟ چیه؟
- اه اه چه فمنیستی. بابا دعوا نداره که.خوب میگم به من چه که کتکم نزنی. رهایی واست یه مریض خوشگل مامانی آوردم آخه. خاله آخه یلدا جون نسکافه براش ضرر داره.(یه خنده شاد و سر حال)
romangram.com | @romangram_com