#عشق_چیز_دیگریست__پارت_45
- (و یزدان باز با صبوری تمام پشتش رو میماله): مگه به همین راحتی ها آدم می میره رهایی؟ بیا. دیگه تموم شد. بیا سرتو بذا یه کم بخواب.تا صبح خوبه خوبی. بهت قول میدم.(و بالشت رو زیر سر رها میگذاره . پتو رو روش میکشه و آروم بلند میشه تا روی مبل رو بروی رها بشینه که رها دستش رو محکم میگیره و تو همون بی حالی و زمزمه وار): یاشا نرو. پیشم بمون. میخوام سرمو رو پات بذارم.
- (یزدان دوباره کنارش میشینه و رها سرش رو رو پاش میگذاره): یاشا کی برگشتی؟ یاشا توام دلت برام تنگ شده بود؟ یاشا چطوری فهمیدی باز حالم بد شده که انقد زود اومدی؟ یاشا دیگه تنهام نذاری ها. باشه؟ قول بده... زود باش....
- (یزدان در حالیکه از این درد رها کلافه شده و برای آرامش رها چاره ای نمیبینه جز اینکه): قول میدم رهایی.قول. حالا چشاتو ببند و یه کم بخواب....
- (رها دستای یزدان رو تو دست می گیره و): یاشا برام قصه بگو... همونی که یه بار برام گفتی. یادته؟
- نه رها جان یادم رفته یه قصه دیگه برات میگم: یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود پیرزن نشسته بود، پیرزن قصه میگفت، قصۀ لیلی و مجنون، قصۀ خسرو و شیرین، قصه شیرین و فرهاد، قصه رستم و سهراب، قصه سیاوش و گذر از آتش، قصه کورش و تخت جمشید.تو تخت جمشیدی. استوار بمان. تو کورشی فرمانروایی کن. تو آرشی تیر از کمان رها کن تا مرز ایران و توران زمین به دست تو باشد. رها. بخواب رها که رستم از هفت خوان گذرت خواهد داد. خواهی گذشت اما آرزوم فقط به سلامت گذشتنته. رها بگذر و به پشت سر نگاه نکن. رها داری همه زندگیم میشی. دارم پر از تو میشم. تو گرما میدی به زندگیم. رها جنگل سبز چشات داره نابودم میکنه. کجای راهو غلط رفتم رها؟ یا تو وجود تو چی بود که اسیرم کرد؟ کاش امشب یزدان رو میدیدی نه یاشا که اونوقت دنیا رو به پات می ریختم. (آروم رو موهای رها دست کشید و نوازشش کرد. قطعا این اولین و آخرین باری بود که رها رو انفدر نزدیک به خودش با اینهمه گرما داشت)
-
کنار سیب و رازقی. نشسته عطر عاشقی.من از تبار خستگی. بی خبر از دلبستگی: عاشقم
ابر شدم، صدا شدی.شاه شدم، گدا شدی. شعر شدم، قلم شدی. عشق شدم، تو غم شدی.
لیلای من، دریای من، آسوده در رویای من.این لحظه در هوای تو، گم شده در صدای تو.
من عاشقم. مجنون تو.گمگشته در بارون تو.
مجنون لیلی بی خبر. در کوچه هایت در به در. مست و پریشون و خراب.هرآرزو نقش بر آب.شاید که روزی عاقبت، آروم بگیرد در دلت.
کنار هر ستاره ای، نشسته ابر پاره ای. من از تبار سادگی، بی خبر از دلدادگی. عاشقم.
romangram.com | @romangram_com