#عشق_مخفی_پارت_646
در باز شد و يه خانم تپل خپلي مپلي تو اومد !
نگاهي دقيق به سر تا پام انداخت ....
سرم و تكون دادم و به معني مگه ادم نديدي؟
همونطور كه با ناز و كرشمه به سمتم ميومد گفت : ادرينا تويي؟
نگاه بيزرانه اي بهش انداختم و گفتم : چه عجب يكي اينجا فارسي حرف زد !
پوزخندي زد و گفت: زبونتم كه درازه!
بي توجه به حرفش گفتم : چي ميخوايد از جونم ؟بابا بزاريد برم ديگه!
به سمت ميز توالت و كمدي گوشه اتاق بود رفت و همونطور كه مشغول گشتن كشو ها بود گفت :
نترس بد نميگذره بهت ! يه مدت خانمي ميكني بعد كه كارشون تموم شد حتما ..... نميخواد زيادي دارم توضيح ميدم!
سعي كردم از راه لطافت وارد شم سمتش رفتم و دستم و روي دستش گزاشتم كه دستش و عقب كشيد!
ادرينا : ببين خانم ! من واقعا از اين ادما ميترسيدم ، ميترسم بلايي سرم بيارن ، منو به زور اوردن اينجا ، شنيدم كه يه دخترايي به ميل خودشون ميان ، ولي من بخدا حالم از اينا به هم ميخوره ترخدا كمكم كن برم ؟
تو چشماش نم اشك و ديدم ، اصن فك نميكردم با اون قيافه شرورش گريه ام بلد باشه !
انگاري تو هپروت بود دستم و جلوي چشماش تكون دادم - خانم ؟ حالتون خوبه ؟
به خودش اومد و سرش و تكون داد و دستي به چشماش كشيد
- نه چيزيم نيست ياد قديماي خودم افتادم ! منم جوونيام شبيه تو بودم ! ميترسيدم ....
ميترسيدم از اينكه به دست اين ادما پاكيمو از دست بدم ! اما ،..نشد تمام كأخ رواياهام و همين ادما خراب كردن ذره ذره زير مشت و لگد بي رحمانه روزگار له شدم ! وجودمو به گند كشيدن
با صورت خيس بهش نگاه كردم
-كمكم ميكنيد؟
- چون ميدونم به ميل خودت نيومدي دلم برات ميسوزه ولي....بايد فكر كنم !
نا اميد رو تخت نشستم .........
romangram.com | @romangram_com