#عشق_مخفی_پارت_644

اما فكر به ايليا حتي با اينكه كنارم نبود بهم دلگرمي ميداد!
من دائم توو فكرتم ايليا، حتي وقتي ازت خيلي دورم
حتي وقتي بينمون فاصله خيلي زياده
حتي وقتي ازت هيچ اثري نيست
حتي وقتي نميتونم بهت تكست بدم و حالتو بپرسم
وقتي كه تو فك ميكني فراموشت كردم و راحت سرمو ميذارم و ميخوابم.
تو اشتباه فك ميكني. من وقتي خودت نبودي، عكساتو بوس ميكردم !
اما ...الان حتي عكسي هم ازت ندارم ! نميدونم كجايي ؟ حالت خوبه ؟ يا......
ولي...
وقتي تو نيستي شب بخير بگي، با خيالت خوابم ميبره
وقتي كنارم نيستي،
حتي وقتي راه ميرم، غذا ميخورم، بازم حس ميكنم كنارمي..
وقتي به فكر اينكه خودمو از دست اين ادماي پست و اين دنياي لعنتي نجات بدم ،...يادت ميفتم و دست نگه ميدارم ...
باور كن همين فكرت بهم آرامش ميده
أه لعنتي مگه تو چقد خوبي كه تنها فكر كردن بهت،
تنها مرور خاطرات خوبمون، حالمو خوب ميكنه..
از فكر بيرون اومدم و سرم وبلند كردم ! همون مرد عربه به فارسي ولي با لهجه خيلي ضايعه اي
گفت : پس اين خانم زيبا تحويل من ! ها،..... مطمئنم شيخ جوان از ديدنش خوشحال ميشه !
اب دهنمو قورت دادم و ترسيده حرفاش و تو مغزم هضم كردم !
هع ! شيخ جوان ؟ خدايا داري يه كجاها ميكشونه منو ؟
شايان : خوبه چكتون و كه فردا پاس ميشه !؟

romangram.com | @romangram_com