#عشق_مخفی_پارت_624

مكثي كرد و ادامه داد : تا يك ساعت ديگه ما به سمت خليج فارس راه ميفتيم و از اونجام يك راست با كشتي ميريم دبي!
نه ......بسه ديگه ! نميخوام .... نميتونم چي ميخوان اينا از جونم ؟
چرا يدفعه نميميرم و راحت شم ؟ چرا دارم زره زره جون ميدم ؟
همونطور مسخ شده به روبه نگاه ميكردم كه يه قطره اشك از چشمام پايين اومد !
با لباي لرزونم گفتم : چرا اين قدر اذيتم ميكني شايان ؟ مگه من چيكارت كردم !
جدي نگام كرد و يدفعه زد زير خنده بلند ميخنديد!
صداي خنده نفرت وارش مغزم و له ميكرد ! گوشام و گرفتم !
وقتي خندش تموم شد دستم و برداشتم !
شايان : تو تازه ميگي چرا ؟ خب برات ميگم چرا !.... پدر پس فطرتت ارث پدرم و خورد با زرنگ بازياش ..... وقتي ثابت شد ورگندش در اومد پدرمو كشت ميفهمي ؟ بخاطر پول بابامو ..بردادرشو كشت !
ميفهمي شاهزاده خانم ؟ باعث شد من عمري بي پدر بمونم ! هع ..... داشت كارم باهاتون تموم ميشد ولي خودتون خرابش كرديد ! تو با اون سرگرد عوضي باعث شديد من ثروتمو و از دست بدم باعث شد تو اون اتيش سوزي لعنتي قسمتي از پوستم بسوزه ....
و يه يه سوختگي كه زير گردنش بود و تا زير يقه ش كه ادامه ش معلوم نبود اشاره كرد و ادامه داد
سام : حالا ميبيني ؟ اين مجازاتم برات كمه! منم مثل بابا جونت !...عموي عزيزم ، دختر عموم و به پول ميفروشم ! مثل پدرت كه برادرشو به پول فروخت!
اما يه فرقي داريم ! اون پدرم و يه دفعه كشت اما ..... من جون دادنت و لحظه لحظه ميبينم ! كه چطوري با برده عربا شدن كم كم ميميري!
و خنده بلندي كرد ! دستم و مشت كردم و بلند شدم!
با جيغ و عصبي گفتم :
ادرينا : تو به ادم عقده اي ! ميفهمي يه ادم عقده اي بدبخت كه كل زندگيش تو لجن نفرت و انتقام فرو رفته ! اما اين لجن كم كم زياد ميشه و روي سرت و ميگيره ! خودتم تو اين مخمصه اي كه ساختگي خُفه ميشي! پس منتظر باش!
به طرفم برگشت و با توي گوشم كوبيد ! جوري كه گوشم زنگ خورد
سام : خفه شووو هر*زه
همينكه اومدم جوابش و بدم دو نفر دستم و كشيدن و بردن به سمت اتاق
كه ............


romangram.com | @romangram_com