#عشق_مخفی_پارت_541
و بعد از اينكه پتو و روش كشيدم از اتاق بيرون اومدم!
فردا روز ماموريت بود! صبح زود بايد بيدار ميشديم!
به سمت اشپزخونه رفتم و يه چايي خوردم !
فردا بايد قبل از رفتن حتما زنگ ميزدم به مامانم!
صفحه گوشيم روشن شد !
يه پي ام از پرهام ! رفتم داخل تل و بازش كردم يه عكس بود!
عكس پرهام و پوريا بود با لباس هاي ست كرده !
لبخندي زدم و فهميدم كه پرهام و هيچكس اندازه من نميشناسه!
اگه فردا وضعيت بين من و ادرينا خوب بود عكس و نشونش ميدم!
خميازه اي كشيدم و نتِمو خاموش كردم!
ليوان و توي سينك گزاشتم و به سمت اتاقم رفتم.........
ادرينا:
خانم رحيمي كارشو شروع كرد !
romangram.com | @romangram_com