#عشق_مخفی_پارت_433


و با بغض سرش و انداخت پايين

ستاره با غم به طرفش رفت ى بغلش كرد سرشو روي شونه ستاره گزاشت و شروع كرد به گريه

چند ديقه گذشته بود همه ساكت و با غم زمين و نگاه ميكرديم!

جو خيلي سنگين بود

به لحضه اي كه گفتيم ما صيغه كرديم فك كردم چشماي هردوشون اندازه كأسه شده بود!!

ميدونستم بعدا دهنمون و صاف ميكنن انقد تيكه ميندازن

ريشه افكارم با صداي كلافه پرهام پاره شد

پرهام: اه اين چه وضعيه؟ چرا اتقد ساكتيد؟ همه چي درست ميشه!! نميخواد اتقد غمگين باشيد !! اصن بيايد بازي كنيم!؟هوم؟

ستاره سريع گفت: جرئت يا حقيقت؟

هر دو نگاه من و ادرينا كردن و گفتن: هوم؟


romangram.com | @romangram_com