#عشق_مخفی_پارت_432
پرهام: داداش يه موقع درو باز نكني ها يونجه زير پام سبز شد
لبخندي به لهن هميشه شادش زدم كه مردونه به طرفم اومد بغلم كرد از روي شونش ديدم كه ستاره به سمت ادرينا پرواز كرد!
*********************************
من و ادرينا شروع كرديم به تعريف كل قضايا وقتي كه تموم شد با قيافه هاي مبهوت ستاره و پرهام مواجه شديم
ستاره: يعني ....تو ..ايليا..يعني شما ...پليسيد؟
سرمو تكون دادم
ستاره به قيافه پرهام خيره شد كه عادي وايساده بود
-پرهام تو ام ميدونستي
كلشو خاروند
-نه ... يعني..اره ! مگه ميشه ندونم منو ايليا از بچگي باهميم!!
ادرينا: ستاره زياد تعجب نكن منم اول مثل تو بودم! گيج و مبهوت حتي بدتر اينكه پدرمم از دست داده بودم به جاش
romangram.com | @romangram_com