#عشق_مخفی_پارت_413
ادرينا: چي؟....
ادرینا:
بعد از حرف سرهنگ محبی به طور کامل
هنگ کرده بودم
یعنی چی اخه که چی من با این لندهور
صیغه شم اخع
عمرا این کارو کنم اخه چه ربطی داره ما پنج ماه توی یه خونه زندگی کرده بودیم حالا بخاطر ماموریت بشم زنش غیره ممکنه
نه نه نه
ایلیا پاشد رفت سمت اشپز خونه و با چشم گفت بیا اونجا
بلند شدم و با یه ببخشید راهمو به سمت اشپز خونه کج کردم
ایلیا تو اشپز خونه تکیه داده بود به کابینت
ایلیا: ادرینا کله شق بازی در نیار میخوای تو ماموریت باشی باید زنم شی فهمیدی
romangram.com | @romangram_com