#عشق_مخفی_پارت_412
-خدانگهدار
همينكه گوشي و قطع كردم صداي ادرينا رو كه رگه هايي از پوزخند داشت گفت: هنوزم باورم نميشه تو پليسي
با اخم گفتم: سرهنگ داره مياد اينجا با هات صحبت كنه
بدون اينكه منتظر جوابش باشم رفتم داخل اشپزخونه
*********************
بعد از 15مين سرهنگ اومد
روي مبل نشسته بود و من و ادرينام رو به روش
سرهنگ : خانم اهتمام فك ميكنم كه سرگرد قبلا خلاصه اي رو براتون گفته باشه پس سريع ميگم شما بايد به عنوان همسر سرگرد بريد و توي اين مدت براي راحتي شما و سرگرد بين شما صيغه كوتاهي خونده ميشه
اما تاكييد ميكنم تو اين مدت بينتون اتفاقي نميفته! ميفهميد كه چي ميگم؟
در حد بنز تعجب كردم كه صداي بلند ادرينا رو شنيدم:
romangram.com | @romangram_com