#عشق_مخفی_پارت_330
ادرینا:
اههه .اولش تقصیر تو بود نمیگفتی تا
جوابتو نمیدادم ،میدونی که شب خوابم
نمیبره اگر اون روزو یکی بم چیزی بگه هو جوابشو ندم
ارشاویر:
اوه اوه کی میره این همه راهو
ادرینا: چشمای بابا قوریتو باز کنی میبینی که من رفتم
یک ساعت و رب گذشت و کلاس تموم شد
و رفتم توی کلاس نشستم تا کلاس بعدی شروع شه
&*****
جلوی در منتظر ایلیا وایستاده بودم
که ماشینی جلوی پام زد رو ترمز
....
romangram.com | @romangram_com