#عشق_مخفی_پارت_307
کشیدم ک گوشام کر
شد دستی از پشت دور کمرم حلقه شد
گفتم:
ایلیا میترسم تورو خدا بگو بره ایلیا با توام
هوووی
نمیدونم میمون چرا جوااب نمیداد سرمو بلند کردم که شایان داشت نگام میکرد
اخمی کردمو گفتم :
چته ؟بهت خوش میگذره دستتو بردار میخوام برم
شایان:
هنوز ببری اونجاعه هاااا نمیترسی برو
یکم شایانو دیدم یکمم ببری رو
romangram.com | @romangram_com