#عشق_مخفی_پارت_277

تو اتاقم نبودن كه به شنود گوش بدم!!!
داخل حياط رفتم و دستمو براي سرايدار تكون دادم

***************
جلوي خونه ي پرهام زدم رو ترمز
و چند بار بوق زدم!!!!
كه در باز شد و پرهام خوش تيپ تر از هميشه بيرون اومد!!!!



درو باز كرد و نشست تو ماشين
پس از احوال پرسي هاي هميشگي راه افتاديم
-ديگه چه خبر اقا پرهام؟ از gf هاي جديد چه خبر؟
-پوووف داداش gf كجا بود!!!وضعيت ٣عع!!
-اونوقت چرا؟
-عاشق شدم!!
زدم زير خنده!!
-داداش يه چي بگو بگنجه!تو عاشق شي؟
سرشو يا حالت با مزه اي خاروند!!
-خيلي تابلو بود؟
-خودت چي فك ميكني؟

romangram.com | @romangram_com