#عشق_مخفی_پارت_274

یاسی:
این تن بمیره دخترم انقدر از اینجا اینجوری نیا
پایین مادر
اخه چی بگم بهت
خب بیخی یاسی جونم
بریم سراغ سالادا دیگه
رفتیم باهم توی اشپز خونه وقتی اون همه سالاد و دیدم از خوشحالی پا بند نبودم
اخه عاشق سالاد بودم خو چکار کنم
انگار نافمو با سالاد بریده بودن
سالاد کاهومو تا ته خوردم و کلی موند گذاشتم توی ظرفی گذاشتم یخچال ک باز بیام بخورم
سالاد شیرازی هم یه کاسه اب گوشت خوری خوردمو
انقدر خوب شده بود که
اندازه یه کاسه ماست خوری هم ریختم
و گفتم ببرم اتاقم
از اشپز خونه اومدم بیرون
که از پله ها برم بالا
وسطای پله های بودم که خوردم به چیزی ک سالادم ریخت و دستی دورم حلقه شد
سرمو بالا گرفتم که شایان بی ریخت و دیدم
حواسم نبود دستش دورمه
بعد پنج مین دستشو باز کردم با حرص و بلند گفتم:
من کور بودم ندیدم تو که دیدی احمق

romangram.com | @romangram_com