#عشق_مخفی_پارت_269
دروغ گفت اون از اولش هم منو دوست نداشت
واسه اذیت کردن من اینو گفت میدونم
اه سر صبحی اعصابم بهم خورد
یاد بوس دیشبش افتادم که روی گونم زد
لبخند محوی زدم و بلند شدم به سمت سرویس رفتم
بعد از شستن سر و صورتم پایین رفتم
فک کنم هنوز ایلیا خواب بود تو اتاقم
دیشبو وتو اتاق مهمون خوابیدم
یه تیشرت سفید با یه شلوارک صورتی پوشیدمو موهامو بستمو رفتم پایین
دیدم کسی تو خونه نیس
رفتم توی اشپز خونه دیدم وسایل صبحونه امادست نشستم بعد
یه رب
20 دقیقه ایلیا اومد
با صدای ارومی صبح بخیر گفتم
اما دریغ از یه جواب کوتاه
دلم گرفت
اخه به من چه
میخواست مشروب نخوره بیشعوووور
فک کنم حالش خوب نبود
ازش پرسیدم :
حالت خوبه ایلیا؟
romangram.com | @romangram_com