#عشق_مخفی_پارت_252

و دیدم پنجره بازه
اوه اوه سرما خوردم رفت
رفتم سمت کیفم یه مسکن بود برداشتم انداختم دهنم از کنار تخت یه لیوان اب خوردم،لباسمم استین کوتاه بود
سریع بلیز مشکی استین بلند که روش عکس پوکر داشت رو پوشیدم و با یه شلوار گله گشاد
رفتم سمت گوشه اتاق کفشی که دیشب خریده
بودم خیلی به دلم نشسته بود خیلی دوسش داشتم
پام. کردم یه عکس گرفتم با تبلت
عکسشو فرستادم از طریق تل واسه ستاره
که پی ام داد الهی بمیری نمیگی من عاشق
اینجور کفشام ایشالله تومجلس درحال راه رفتن یهو پاشنش بشکنه ابروت بره
لبخند اومد روی لبم این چقدر شوخه اخه
هر کی با این باشه غماش یادش میره به خدا
منم نوشتم:
دلت بسوزه
تو که نداری

یه اموجی :😡😡😡) اینو گذاشت
که باهاش خدافظی کردمو گفتم میخوام ساکمو ببندم میخوایم بیایم تهران
عین خری ک بش تیتاب دادن ویس فرستاد کلی ذوق کرد

☆☆☆☆

romangram.com | @romangram_com