#عشق_مخفی_پارت_234
سرشو برد کنار گوشم نفس میکشید و اروم و زمزمه وار گفت :
دیگه نبینم جلوی شایان اینجوری باشی فهمیدی وگرنه عین الان عواقب خوبی برات پیش نمیاد
شیر فهم شدی
سرمو به معنای تایید تکون دادم
دوباره اومد توی گردنم یه مک عمیق و خواستنی زد که هر لحظه ممکن بود از دست برم و بیوفتم
سریع اتاقم رو ترک کرد و من همونجا سر خوردم
از شدت هیجان نفسم بازور بالا میومد
وای خدایا دارم از خوشحالی میمیرم
غیرتش چقدر شیرینه خدا جووونم
بعد از مرتب کردن خودم جلو ایینه یع شال سرم کردم رفتم سمت تبلت تلگرام نصب کردم و به ستاره پی ام دادم که گفت میزنگه تا نیم ساعت دیگه منم
پاشدم رفتم پایین تو اشمز خونه
یه لیوان قهوه درس کردم بالا شکلات اوردم بالا
که دیدم ستاره پشت تلفن خودشو کشت زدم رو اایفن و صدای عین خروسش در اومد یا حسیین کی اینو حالا جمع کنه
ستاره: احمق روانی دیوث بیریخت زشت گودزیلا کجایی از دیشب هان بگو ببینم جه خبر خوبی.
ادرینا: اگه اجازه هس حرف بزنم
ستازه: بنال
romangram.com | @romangram_com