#عشق_مخفی_پارت_229

انقدر اعصابم خورد بود گوشیو محکم زدم به دیوار که 100 تیکه شد

داد زدم دیگه کشش ندارم خدایا

جونمو بگیر نمیتوتم تحمل کنم جلوم باشه نمیشه نمیخوام نمیتونم
با در زدن های پی در پی بابا و شایان توجه نکردم و لخت شدم سریع رفتم توی حموم زیر دوش اب گرم
حال دگرگونمو بهتر میکرد

روی شیشه حموم بخار نشسته بود
با دستم یه قلب کشیدم وسطش اسم مقدسش ک قلب نااروممو اروم میکنه رو نوشتم

☆☆☆

توی یه دشت بزرگ
مردی خوشگل اومد جلو روم
وارونه بودم نمیدونستم اونجا چکار میکنم .لباسم یع لباس بلند از جنس حریر بود که باد لباسمو با موهامو به بازی گرفته بود

جلو روم چندتا گوجه سبز گرفت و گفت بخور برای توعه

ازش پرسیدم تو کی هستی ؟


romangram.com | @romangram_com