#عشق_مخفی_پارت_212
....
وای خیلی ناز بود بلند بود تا روی ساق پا اندامی بعدش کم کم گشاد بود از روی سینه تا گردن هم تور بود و استیناش هم هم تور
واقعا ساده و تن خور شیکی داشت
داشتم خودمو انالیز میکردم که در زدن
اروم در رو باز کردم که دیدم ایلیاعه
داره بر و بر روی بدنم نگاه میکنه
یه اخم کردم و گفتم: انالیزت تموم شد برو بیرون
و درو بستم
***
بعد از حساب کردن
اومدیم بیرون
جلوتر از ایلیا میرفتم که یه پسر بچه ایی رو دیدم داره فال میفروشه
دلم براش سوخت
الهی عزیزم تو الان باید خونه باشی نه توی این سرما بیرون
رفتم همه فال هاشو خریدم یه تراول 100 تومنی بهش دادم که برق خوشحالی تو نگاهش موج میزد
اومدم اینور که ایلیا با تحسین نگاهم میکرد
نصف فال هارو بهش دادم و گفتم: بگیر رسیدی خونه بخون
ایلیا: اوکی حله.
romangram.com | @romangram_com