#عشق_مخفی_پارت_210
سرم و برگردوندم و نگاش كردم يه مانتو مشكي و شلوار مشكي كيف ابي نفتي و شال ابي سرش بود و ساعت همرنگ كيفش !!
تيپش خوب بود اما رژش خيلي پررنگ بود!!
ايليا نيستم اگه بذارم اين شكلي بياد بيرون
با ذوق گفت: بريم؟
با اخم و چشماي ريز شده گفتم:ميريم اما قبلش...
يدونه دستمال برداشتم و خيلي ناگهاني به سمتش رفتم و كشيدم به لبش كه رژ قرمز رنگش پاك شد
با عصبانيت گفت:چيكار ميكني ديوونه؟
با همون چشماي باريك شده و قيافه جدي گفتم:اگه دفعه بعدي به اين پررنگي رژ بزني مطمئن باش ديگه از دستمال براي پاك كردنش استفاده نميكنم به روش خودم جلو ميام
فك كنم منظورم و فهميد چون با گونه هاي قرمز گفت:بي حياء
يه پوزخند زدم و سوييچ ى از رو مبل برداشتم و به سمت در راه افتادم...
ادرینا:
romangram.com | @romangram_com