#عشق_مخفی_پارت_208
سرم و اوردم پايين و شروع كردم به خنديدن
و با تمسخر گفتم:نكنه فكر كردي ميبوسمت خانم كوچولو؟
ادرينا :خيلي خري
خواست بلند شه كه كمرشو گرفتم و سرم ى كنار گوشش بردم
با جديت نجوا كردم:سعي كن شيطنت نكني خانم كوچولو چون بايد حساب بس بدي اونم كار اسونيه واسه من اما واسه تو نميدونم
نگاه كمي ترسيده اي بهم انداخت و بلند شد
فقط محض اينكه ازم بترسه همچين حرفي زدم چون اصلا همچين آدمي نبودم!!!!
اينطوري ازم متنفر ميشد واما اين متنفر شدن براي خودش بهتر بود!!!
دستم و گزاشتم زمين كه بلند شم كه باز با پاش زد زير دستم !
نزديك بود بيفتم كه كنترل كردم خودمو
با اخم نگاش كردم كه تند تند از پله ها بالا رفت نزديك بود از حاصل كار خودش سر بخوره !
صداش كردم :صبر كن دختره ي احمق به حسابت ميرسم فقط صبر كن بهت ميگم يه من ماست چقد كره ميده!!!
با شنيدن صداي اهنگ از اتاقش خيالم راحت شد! الان ميتونستم راحت شنود هارو كار بزارم!....
سعي كردم خيلي تند كارشون بزارم
romangram.com | @romangram_com