#عشق_مخفی_پارت_198

داغ كردم يه جوري اخمام رفت توهم كه خودمم ديگه نميتونستم بازش كنم!!!
رو به روش نشستم و چشمامو ريز كردم نگاهش كردم
بعد از اينكه با كلي شوخي خنده گوشي و قطع كرد سرشو تكون داد و گفت:هوم؟
با اخم گفتم:اگه مكالمه مسخرت تموم شد يه فكري براي شام بكنيم؟
-مسخره نيست تو همه چي و مسخره ميبيني!
-مهم نيست ! زنگ ميزنم از بيرن شام بيارن
با تعجب به مني كه بي توجه به حرفش جواب داده بودم نگاه كرد و ابروشو بالا انداخت
يه پوزخند بهش زدم و به سمت اتاقم رفتم!!



داناي كل:

دخترك براي به حسادت اوردن پسر و تلافي كردن صحبت هايي كه در اتاقش شنيده بودانگونه
با ارمان صحبت كرد !!!
اما زير لب بدون اينكه مردي كه عاشقش بود أو نميدانست بفهمد به ارمان گفته بود كه مانور است و الكي !!!!
اما اين دختر و پسر چه ميخواهند از هم؟از به حسادت اوردن يكديگر؟ اخر قصه چه ميشود؟


ايليا:


romangram.com | @romangram_com