#عشق_مخفی_پارت_188
از حياط گزشتم و باز داخل خونه رفتم
ادرينا باز داشت گريه ميكرد
البته حقم داشت هركي ديگه جاي ادرينا بود ميترسيد!!
هق هق ميكرد رو مبل نشسته بود و كوسن و صفت بغل كرده بود..
الان دلم ميخواست برن بغلش كنم ارومش كنم ولي....من قول دادم به خودم كه ريشه ي عشقشو تو دلم نابود كنم و ريشه عشق خودمو تو دل اون!!مجبور بودم!
قيافه در هممو اخمو كردم و گفتم:بسه چقد گريه ميكني خسته نشدي؟ديدي كه بردمش پس ديگه گريه نكن
و با مكث كوتاهي گفتم:ميدوني كار كي بوده؟
با دماغ سرخ شده از گريه و چشماي تعجب وار گفت:مگه تو نبودي!
ايليا:چرا چرت ميگي؟مگه مريضم؟
ادرينا:پس چه خري بوده؟خدايا چرا اين همه مشكل تموم نميشه خسته شدم !!!
و اروم هق زد
اي خدا چرا طاقت گريه هاش و ندارم؟
اروم گفتم:نگران نباش به زودي تاتو شو در ميارم
قبل اينكه برم بغلش كنم نوك دماغ قرمزشو ببوسم
romangram.com | @romangram_com