#عشق_مخفی_پارت_187
ايليا:
داخل اتاقم نشسته بودم و با يكي از بچه هاي ستاد چت ميكردم
كه يهو صداي جيغ شنيدم
سريع پاشدم صدا شبيه صداي ادرينا بود!!
با سرعت باد خودمو رسوندم به در اتاقش
اومدم پام و بزارم زمين كه يهو جيغ زد :نهههههه
پام و قبل اينكه زمين بزارم بين زمين و هوا نگه داشتم
با اخم و عصبانيت گفتم:چته باز؟
با گريه جواب داد:از خودت بپرس اين مار چي ميگه جلو در اتاقم
هوم؟مار؟
رد انگشتش نشانه گرفته شده شو گرفتم كه
يا جد سادات اين اينجا چي ميگه ؟
به ادرينا نگاه كردم رنگش پريده بود و گريه ميكرد!
خونسرديمو حفظ كردم با روشي كه اولاي اموزشم ياد گرفته بودم
مارو برداشتم بدون اينكه نيشش بخوره بهم توي يه جعبه اهني كه از طريق عمو رحمان تهيه شدت بود انداختم!.
و گزاشتمش زير زمين داخل حياط...
سر موقعش يه كاري باهاش ميكردم...
romangram.com | @romangram_com