#عشق_مخفی_پارت_179

محلش ندادمو بازم به روبروم خیره شدم
انگشتمو روی شیشه کشیدم

که صدای اشوان اهنگ دوست داشتنیشو شنیدم واقعا دوست داشتم این اهنگو

اصلا حواسم نبود به دور و برم که ماشین ایستاد
وقتی ماشین از حرکت ایستاد فهمیدم رسیدیم بیمارستان
در سمتم باز شد و گفت بریم دکتر و مطمئن شم حالت خوبه
بهش نگاه کردم و زل زدم به چشمای رنگ عسلش و گفتم : چرا نزاشتی غرق شم تو که ازم بدت میاد
دوسم نداری
چرا نزاشتی لعنتی هاااان؟

ایلیا:
من قاتل نیستم و ...
نزاشتم ادامه حرفشو بگه و گفتم: هستی تو منو کشتی لعنتی کشتی!!
بعدش به سمت بیمارستان رفتم
اصلا حالم خوب نبود سرم گیج میرفت
****

رفتیم دکتر بعد مکالمات خوشگل دکتر اومدیم بیرون بعد بحثم
رفتم تا سرم بزنم ایلیا تو حیاط موند

romangram.com | @romangram_com