#عشق_مخفی_پارت_178


(عااااشقم بمون همیشه
باورم همیشگی شه فرق بودو نبودت
فرق مرگ و زندگیم شه
فرق بودو نبودت
فرقه مرگووووووو
زندگییییی شه )



ادرینا:

منو گذاشت رو صندلی
با همون لباسای خیسش نشست پشت فرمون منم بدتر از اون بودم

منم بیحال بودم حوصله نداشتم و روشو نداشتم نگاهش کنم و دربرابر چشماش عکس العملی نشون ندم
سرمو به شیشه تکیه دادم و حتی قدرت پلک زدن هم نداشتم

صداشو شنیدم که گفت: حالت خوبه ادرینا

لعنتی اینجوری اسممو نگو نگو نمیتونم نمیشه

romangram.com | @romangram_com