#عشق_مخفی_پارت_166
لحنم و جدي كردم و با اخم گفتم:
ايليا:ديگه اين كارو نميكتي ادرينا هيچ وقت وگرنه گرون تموم ميشه برات خيلي بد....پس گيليمتو بيشتر از اين دراز نكن ...الان هم اين كارتو ميزارم جاي بي عقليت...
گفتم اما حس كردم تكه اي از وجودم كنده شد و گم شد منِ پوچ موندم تهي تر از هميشه...
به وضوح سفيد شدن و شُل شدن دستاشو از دورم حس كردم
پياده شد از ماشين
با صداي بلند و جيغ گفت:
ادرينا:خدااااااااا
و شروع كرد به هق هق و با داد ادامه داد:
ادرينا:لعنت بهت كه باعث شدي غرورمو بخاطرت خورد كنم نگو كه دوسم نداري نگو لعنتي..نگو
ايليا:اما من ازت نخواستم خورد كني خودتو اصن تو خورد نشدي اشتباه نكن
شبيه كسي كه جنون داره گفت:
ادرينا:اره حق با توئه..اصن لعنت به من كه ميخوامت لعنت ..لعنت
داشتم ذره ذره از بين ميرفتم وقتي اين شكلي ناراحتيشو ميديم...
سرم وانداختم پايين و چيزي نگفتم..
romangram.com | @romangram_com