#عشق_مخفی_پارت_162

گفتم : اصلا بلف زدم خالی بستم خوب شد
انگار خوشحال شد دستشو از کمرم جدا کرد و گذاشت بالا سرم صورتمو کج کردم تا عطرشو بو کنم
سرشو کرد تو گردنم نفس کشید و بوسه زد داشتم میمردم اون لحظه دلم میخواست زمین دهن باز کنه و برم توش
اروم اومد اینور چونمو بو کشیو و حصار لباش کرد و گفت: چرا تو فقط جرئت میکنی جلوم انقدر گستاخ باشی چرا ؟انقدر عصبی ام میکنی چرا؟
با تته پتته گفتم : ن ...نمیدونم

بهم گفت: دیگع هیچ وقت حق نداری از این موردا بهم دروغ بگی حتی واسه حرصی شدنم

اینو گفت و با پوزخند دور شد سرم پایین بود مطمئن بودم لبو شدم ن نباید میرفت لباش وای خدایا یادش میارم میمیرم
بدو رفتم دنبالش بلوزشو کشیدم برگشت نگام کرد اخم داشت واسم مهم نبود مهم این بود که ببوسمش همین
مهم نیس غرورم
مهم نیس هنوز زوده
مهم نیس راننده امونه
مهم اونه و لباش و خودمو خودش
نوبت من بودم یهو لبامو محکم با تمام توان گذاشتم روی لبای درشتش،میبوسیدمش و هیچی جلودارم نبود عین تشنه ها
شکه زده شده بود دستاشو گذاشت رو پهلوم و همراهیم کرد و بغلم کردم برد سمت ماشین که بوسیدتم گذاشت رو صندلی و گفت ....



ادرینا:


romangram.com | @romangram_com