#عشق_مخفی_پارت_131

كي ميدونه پشت اين قيافه متكبر و اروم چه ماري نهفته (به قول پرهام شايدم ننهفته) ولي ظاهر قضيه اينو نشون ميداد!!!!


*******
براي جمع كردن لباسام اومده بودم خونه ..
يه دوش گرفتم و لباسام و داخل چمدون گزاشتم
قبل اينكه برم حموم زنگ به سرهنگ زده بودم و به طور خلاصه قضيه رو گفته بودم
ساعت برندمو دور مچم انداختم و راه افتادم
جلوي خونه ايستادم 5 ديقه گزاشت كه ادرينا اومد بيرون و سرايدار چمدونشو توي صندوق گزاشت
سوار شد و سلام كرد جوابشو دادم و راه افتادم
الان بايد گفت نقطه سر خط يه ماجراي جديد شروع شد......



ادرينا :

با اينكه خيلي نگران بابام بودم ولي قبول كردم برم
موقعي كه ايليا پوماد برام خريده بود خيلي تعجب كردم واقعا از. قيافه سرد و مغرورش بعيد بود!!!!
بعد از زنگ زدن به ستاره و كلي گله شنيدن ازش و ...اماده شدم وسايلمو داخل چمدون گزاشتم
هي احساس ميكردم يه چيزي يادم رفته!!!
هروقت ميرفتم مسافرت تا وقتي كه راه ميفتاديم هي احساس ميكردم يه چي يادم رفته!

romangram.com | @romangram_com