#عشق_مخفی_پارت_128
سرم و بلند كردم ادرينا از كنارم پا شد و به سمت اشپزخونه رفت،،،ادامه دادم
-از دست كدوم gf ت فرار كردي؟
پرهام:gf؟ استغفرالله اخوي اين حرفا به من نمياد تسبيح منو نديدي؟
-چرت نگو!!!حالا داري ميري يا مياي؟
پرهام:يا دارم ميام واسه يه كنفرانس رفته بودم كانادا
-اوهوم كنفرانست چطور بود؟
پرهام:خداروشكر خوب بود.
و با شيطنت ادامه داد:
پرهام:چه خبر از يرو دختره ؟اسمش چي بود؟اها ادرينا.خوش ميگذره باهاش؟
-منظور؟
پرهام:جون تو بي منظور،رم نكن اينجوري حرف ميزني شب خوابم نميبره رخت ننم و كثيف ميكنم و...
romangram.com | @romangram_com