#انسانم_آرزوست_پارت_196


گفتگو از مرگِ انسانیت است!

*فریدون مشیری

با خوندن اخرین بیت بغض به گلوم هجوم میاره...."گفتگو از مرگ انسانیت است!!!!!"

نفس عمیقی میکشم...صدا از طریق بلند گو تا انتهای سالن میرسه...

_من...

مکث میکنم...سکوت میکنم....بغض میکنم!!صدام میلرزه از شدت فشار بغض سیب مانند توی گلوم...

_چیز هایی که من دیدم...صداهایی که من شنیدم....دردهایی که من کشیدم...

اه میکشم...همه ی حضار در سکوت مطلق به من خیره شده اند...هزاران چشم هشیار و غم زده....بغضم را و اشک های در آستانه ی جاری شدنم را و لرزش دست ها و لب هایم را..و تالاپ تالاپ کردن های وقت و بیوقت قلبم را...همه و همه را تنها با یاد آوری تیله های سیاه رنگی که حکم مسکن داشت و لبخند بی رمق اخرین لحظات دنیایی اش فراموش میکنم...

_اسم من یوسف یوسفیه!!!و توی کمپی که برای بی سر پرست ها داشتیم با مهتا زارعی اشنا شدم!مهتا زارعی....دختر کم سن و سالی که با همه ی ناپختگی اش شاید از همه ی ما پخته تر بود...با ارامشش،با شجاعتش و با صبرش سعی کرد دست یاری باشه برای گرفتن دست کم توان این مردم...ولی افسوس که صداش به گوش هیچکس نرسید!قبل از اینکه بتونه دیده ها و شنیده هاش رو با کسی در میون بذاره از این دنیا رفت....میتونست همون روزای اول جا بزنه...میتونست مثل خیلی از خبرنگار های دیگه کم بیاره و برگرده!ولی مهتا موند...با تمام خطرات و سختی هاش موند...حالا صداش،دیده ها وشنیده هاش و تمام تلاشش توی تک تک عکس های داخل این سالن نهفته است...

دوباره مکث میکنم....با فرو دادن بزاق دهانم سعی میکنم بغض لعنتی توی گلوم رو هم فرو بخورم...ولی....

_این مردم درد دارن...این مردم خوشبخت نیستن!!!این مردم...این مردم...

کلمه ای در وصف بدبختی مردمی که من دیده بودم نیست...

_این مردم هیچی ندارن!!!ولی یه چیزدارن که شاید هیچکدوم ما به معنای واقعی نداریم!!!چیزی که مهتا زارعی تمام مدت برای فهموندنش به ما و تمام دنیا تلاش میکرد...

همه در سکوت، انتظار شنیدن این نداشته شان را از زبان من میکشند:

_انسانیت!!!

romangram.com | @romangram_com