#انسانم_آرزوست_پارت_175


ولی یوسف همچنان فقط نگاهم میکنه.... فقط سکوت میکنه...چیزی درونم میشکنه و فرو میریزه...بغض میکنم.... وحشت میکنم....حتی شاید سکته میکنم!!!!قدم بر میداره سمتم و دست هاش رو برای در بر گرفتنم جلو میاره...گویی میترسه روی زمین فرود بیام!!! انگار اونم دیگه طاقت زانو زدن هامو نداره...طاقت اشک ریختن هامو،طاقت بغض شکستن هامو،طاقت مردن هامو!!!

برادرانه نگاهم میکنه....شاید هم من فکر میکنم که برادرانه است!!!به تاج ابروهای بالا رفته اش از شدت نگرانی و سپس به لب های دوخته شده اش خیره میشم...نگاهش رو دنبال میکنم و میرسم به در بسته ی اتاق !!!قلبم از تپش می ایسته.... دهن باز کن یوسف!دهن باز کن!!!!

_متاسفم...مرده!

جیغ میکشم:

_چی!!؟

پاهام اینبار دیگه اصلا نیستن!!!حس نمیشن...فکر کنم فلج شده ام!!!!تمام بدنم به رعشه میفته...با فروریختن اشک هام مقابله میکنم....با صدایی که مسیر بیرون امدن از حنجره را مثل بیماری جزام زخم میزنه و به سمت دهان راه باز میکنه و صدای ناله ی خفه ای بلند میشه.... چشم هامو میبندم و اشک هام سرازیر میشن...

جلوی سقوطم رو میگیره...بازوهام محکم بین انگشت های نیرومندش قرار میگیرن...مگه چقدر دووم میارم؟من بیمارم!!!مگه چقدر میتونم؟مرگ و غصه و درد تا چه حد؟از دست دادن عزیز تا چه حد!!؟؟دیگه نمیخوام زنده باشم ! دیگه نمیتونم!جونمو بگیر خدا!!!جونمو ازم بگیر!!!

_میخوام برای اخرین بار ببینمش!

عجز درون صدام،اهنگ التماس مدفون شده در تک تک واج های کلامم خودم رو هم تکون میده!!!حقارت تا چه حد؟نا توانی به چه اندازه؟پست شدن به چه قیمتی؟صدایی درونم شروع به زاری میکنه:به قیمت دیدن باروو برای اخرین بار!!!!

صدای یوسف مثل قارقار کلاغ های مهاجر پاییزی روی اعصابم ناخن میکشه....

_نمیخوام بیشتر از این به خودت اسیب بزنی مهتا!نمیتونم بهت این اجازه رو بدم!

غرورم رو کنار میذارم و نا خوداگاه جلوش زانو میزنم....دیگه چاره ای ندارم!!!در حالی که اشک هام گوله گوله پایین میریزن ناله میکنم:

_یوسف...التماست میکنم...ازت خواهش میکنم بذار ببینمش!!!یوسف...

یوسف که اشک توی چشم هاش جمع شده ،با اخم روشو ازم برمیگردونه.... زانو میزنه مقابلم روی زمین....دستشو میذاره روی شونه ام...

_مهتا... اینکارو نکن..من نمیتونم بهت چنین اجازه ای رو بدم!!!بخاطر خودته دختر!!!تورو خدا شرمندم نکن !تورو به خدا قسمت میدم اینکارو با من نکن!!!من نمیتونم ذره ذره اب شدنت رو ببینم!

romangram.com | @romangram_com