#الهه_شرقی_پارت_669
همه از ديدن كيميا در آن حالت به سختي جا خوردند و كاوه كه كاملاً غافلگير شده بود پاسخ داد:
- من منظور بدي نداشتم... فقط...
- لازم نكرده حرفي بزني. خواهش مي كنم دهنت رو ببند. هرچي بايد مي شنيدم، شنيدم.
مادر ليواني آب سرد به دست كيميا داد و گفت:
- مادر جون تورو خدا آروم باش. حرص نخور. به خدا از دست مي ري ها.
- ولم كن مادر. حرص نخورم؟ شما نمي شنوين داره چي ميگه؟ و البته راست مي گه ها، درستش همين بود كه من خودم تصميم بگيرم. لااقل اون موقع اگه اين حرفا رو مي شنيدم دلم نمي سوخت.
romangram.com | @romangram_com