#الهه_شرقی_پارت_668

- نخير، مثل اينكه مدعي شد دو تا. شما صلاح مي دونيد دخترتون با اين آقا ازدواج كنه؟

به جاي پدر، مادر پاسخ داد:

- گوش كن كاوه، كيميا اگه دختر خوبي نبود مي تونست همونجا با مرد دلخواهش ازدواج كنه. اون نه بچه است نه دختر جوون كه نيازي به اجازه گرفتن از ما داشته باشه. اگه هم مي بيني ا ما صلاح و مشورت مي كنه از خوبي و خانوميشه.

- نه خير مادر جون. مثل اينكه كلي هم بدهكار شديم. گرچه هيچ بعيد نيست دختر خانم شما بابت عمل انجام شده بخواد ازتون اجازه بگيره. اون طور كه عمو نادر مي گفت قضيه خيلي پيشرفته تر از اين حرفاس.



كيميا ديگر طاقت نياورد و با عصبانيت وارد هال شد و با فرياد گفت:

- خجالت نمي كشي هر غلطي دلت مي خواد ميكني؟ من براي عمل انجام شده اجازه ميگيرم؟


romangram.com | @romangram_com