#الهه_شرقی_پارت_658

- خجالت بكش دختر. از من ديگه گذشته.

- از من چي مامان؟

چشمان اختر خانم از فرط تعجب گرد شد و ناباورانه پرسيد:

- يعني تو...

- من كه نه...

- آره جون عمه ات. اون چشماتو ببند بعد دروغ بگو. من گفتم چرا اين دختره دفعه ققبل كه اومده بود مثل مرغ سر كنده بال بال مي زد. نگو دلش رو جا گذاشته.

- انقدر شلوغش نكن مامان. طرف اگه اين حرفا رو بشنوه از خوشحالي پس مي افته.


romangram.com | @romangram_com