#الهه_شرقی_پارت_638

- بفرما خانم. آباد شه اين پاريس كه هر دفعه مياي از دفعه پيش قشنگتري.

كيميا فنجان چاي را برداشت، نگاهي سطحي به اردلان كرد و گفت:

- تو چقدر رمانتيك شدي، چشم نخوري!

اردلان بي آنكه عكس العملي نشان دهد فنجاني چاي برداشت و با كمي فاصله از كيميا نشست. كيميا خميازه كشداري كشيد و چند بار پلكهايش را به هم زد. مادر گفت:

- خوابت مياد مامان؟ پاشو برو استراحت كن.

و بعد رو به بقيه كرد و ادامه داد:

- بچه ام كلي توي راه بوده از اون سر دنيا تا اين سر دنيا.


romangram.com | @romangram_com