#الهه_شرقی_پارت_604

- فكر كردم بد نيست اطلاعات بيشتري راجع به اون آقا پسر داشته باشي.

- خب لطفت رو كردي. بهتره ديگه زحمت رو كم كني.

- كيميا چرا نمي خواي بفهمي؟ اون پسر به درد تو نمي خوره. پدر از روزي كه اين موضوع رو فهميده حالش بد شده. دائم مريض احواله.

- اولاً پسر به خوبي تو داره كه چي؟ ازش پرستاري كن عزيزم. بعدشم من اصلاً نميدونم اين موضوعي كه تو اينقدر روش تأكيد مي كني چيه و چه ارتباطي به من داره؟

- پس بذار برات توضيح بدم. عمو نادر به پدر گفته كه تو با اون پسره ي هرزه كه خواهر زاده محترم ايشونه حسابي فاميل شدي.

كيميا احساس كرد نفسش به نوعي درون سينه اسير شده. به سختي ارتعاش صدايش را كنترل كرد و گفت:

- عمو نادر غلط كرد تو هم پشت سرش. خجالت نمي كشين به اين راحتي براي مردم حرف در ميارين؟


romangram.com | @romangram_com