#الهه_شرقی_پارت_561
- خسته نباشيد. حسابي زحمت كشيديد.
ژژانت همانطور كه لوازمش را داخل جعبه مي گذاشت گفت:
- من كار مهمي نكردم. تو خودت خيلي قشنگي.
كيميا از داخل آينه لبخندي زد و سر تكان داد. ژانت دوباره گفت:
- مي ري اتاق رابين؟
كيميا بي اختيار چهره درهم كشيد و گفت:
- نه نه اصلاً.
romangram.com | @romangram_com