#الهه_شرقی_پارت_518
- اينو ديگه از كجا آوردي؟
رابين لبخند زيبايي زد. نگاه جذابش را به كيميا دوخت و گفت:
- گوش كن الهه ناز... گوش كن.
كيميا در حالي كه با سر انگشت پوست نازك روي تاول دست رابين را نوازش مي كرد، با لبخند چشمهايش را روي هم گذاشت و در طنين دلنواز صداي استاد بنان و آهنگ زيباي الهه ناز غرق شد.
فصل هشتم
romangram.com | @romangram_com