#الهه_شرقی_پارت_507
- صبحانه خوردي؟
كيميا اين بار با سر پاسخ منفي داد. رابين كه حالا از سكوت دراز مدت كيميا حسابي خنده اش گرفته بود پرسيد:
- خانم قصد دارند ما رو از شنيدن صداي قشنگشون محروم كنن؟
كيميا سري تكان داد و رابين به ناچار گفت:
- دوست داري جايي بايستم صبحانه بخوريم؟
كيميا به علامت ((نه)) سرش را بالا حركت داد و رابين ديگر چيزي نگفت. كيميا دست چپش را بالا آورد و ساعتش را نگاه كرد و ناگهان با حيرت فرياد كشيد:
- من خوابيده بودم؟
romangram.com | @romangram_com