#الهه_شرقی_پارت_352

- حالت خوبه؟

بغض كيميا ناگهان تركيد. صداي گريه اش در خيابان پيچيد و بي اختيار سرش را به شانه محكم و مردانه رابين تكيه داد و با تمام وجود گريست.

رابين باز آهسته پرسيد:

- تو اينجا چه كار مي كردي؟ براي چي اومدي اينجا؟

كيميا در ميان گريه آهسته گفت:

- دنبال تو... دنبال تو مي گشتم. تو چطور منو پيدا كردي؟

رابين سر تكان داد و در حالي كه به كيميا كمك ميكرد برخيزد پاسخ داد:


romangram.com | @romangram_com