#الهه_شرقی_پارت_265
كيميا كه در واقع در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بود به ناچار موافقت كرد، ولي وقتي الين از جا بر مي خاست آهسته در گوشش زمزمه كرد:
- زود برگرد.
و الين دوباره پشت سر هم سر تكان داد و گفت:
- حتماً.
ديويد به كيميا شب بخيري گفت و در حالي كه دست الين دور بازويش حلقه شده بود از رستوران خارج شد. با رفتن آنها سكوتي سنگين بر ميز حاكم گشت. چند لحظه بعد رابين گارسون را صدا كرد و كيميا به تصور آن كه رابين قصد پرداخت صورت حساب را دارد، كيف پولش را آماده نمود. اما گارسون با يك گيلاس تميز برگشت و آن را روي ميز گذاشت و رفت. رابين بطري پرنو را از روي ميز برداشت و گيلاس تازه را از آن پر كرد. بعد آن را كنار دست كيميا روي ميز قرار داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com