#الهه_شرقی_پارت_263



رابين چند لحظه اي با خشم به كيميا نگاه كرد و بعد در حالي كه سيگارش را روشن مي كرد به گارسون اشاره كرد. گارسون خيلي زود سر ميز حاضر شد و در كمتر از چند ثانيه ميز مملو از بطريهاي رنگارنگ شد. كيميا حتي يك جمله هم با رابين صحبت نمي كرد. مخاطب تمام جملات او ديويد و الين بودند و رابين به طرز عجيبي ساكت شده بود و تنها به پر كردن گيلاسهايش اكتفا مينمود. بالاخره سكوت عميق رابين با پاسخي كه به سؤال الين داد شكسته شد اما باز هم سكوت كرد و سكوتش چنان سنگين بود كه حتي به كيميا نيز فشار مي آورد و او را عصبي مي كرد. بنابراين به طعنه گفت:

- زبونت رو مارسي جاگذاشتي يا توي كيف همسفرت؟

همين بك جمله ي كوتاه و پر كنايه كافي بود تا رابين يك بار ديگر آن بي تفاوتي ذاتي خود را بروز دهد و بي اعتنا پاسخ دخد:

- شايد اشتباهاً با لباسهاي... اريكا رفته تو چمدون.



گونه هاي كيميا به سرعت حرارت گرفت و گلگون شد. چند لحظه اي سكوت برقرار شد و رابين كه مسلماً از شرم دخترانه كيميا لذت مي برد با سماجت دوباره گفت:


romangram.com | @romangram_com