#الهه_شرقی_پارت_254

الين با آسودگي خود را روي صندلي ولو كرد و در حالي كه گيلاسش را پر مي كرد به كيميا لبخند زد. چند لحظه بعد با صداي تقريباً بلندي گفت:

- هي كيميا اونجا رو نگاه كن.



كيميا بي آنكه حركتي كند گفت:

- چه خبره؟

- ببين كي اومده.

- مثلاً كي؟ رئيس جمهور؟


romangram.com | @romangram_com