#الهه_شرقی_پارت_183

- گوش كن شرقي وحشي! بعضي از شماره ها ارزش حفظ كردن رو دارن.

لهجه ي زيباي فارسي رابين در گوش كيميا پيچيد و بر گوش دلش نشست.

فصل چهارم



صداي در ناگهان كيميا را از جا پراند نگاهي به ساعت كرد نزديك يك بامداد بود دوباره چند ضربه به در خورد و صداي مهربان مادر به گوشش رسيد كه مي گفت:

- مي دونم بيداري مامان، خودت رو به خواب نزن برات چاي آوردم.

لبهايش به خنده باز شد و گفت:


romangram.com | @romangram_com